هفته میکرو دوز من روی اسید یک آزمایش ناموفق در کنترل خود بود

FYI

این داستان بیش از 5 سال قدمت دارد.

مواد مخدر اگر من به یک دوز مقررات پایبند می ماندم ، می توانستم مثمر ثمر باشم. اما من انضباط شخصی صفر دارم و هرگز فرصتی پیدا نکردم.
  • این مقاله در اصل در VICE Australia / New Zealand منتشر شد

    میکرو دوز به معنای مصرف کافی داروی روانگردان برای تقویت ملایم خلاقیت ، انرژی ، خلق و خوی و تمرکز است ، اما برای سفر واقعی کافی نیست. در طی چند سال گذشته اطلاعات زیادی در مورد آن وجود داشته است ، بیشتر با تمرکز بر انواع سیلیکون ولی که سوگند می خورند میکرودوزینگ باعث می شود افراد بهتری باشند آنها می توانند درست باشند ، اما من همیشه تصور می کردم که مصرف اسید در مقادیر کم ، موضوع را از دست می دهد. این مانند این است که مفصل چربی در مقابل شما باشد اما فقط اندکی انگشت بگیرید ، سپس صورت خود را با یک دستمال آغشته کرده و بگویید: 'همه چیز برای من است ، با تشکر از شما.'



    اما مزایای آن کاملاً مستند است و در حالی که چند ژورنال آن را امتحان کرده اند ، من & apos؛ t ندارم. بنابراین تصمیم گرفتم که باید.

    سه 6 مافیای من poppin کلا

    مسئله یافتن خود اسید بود. زبانه ها و حبه های شکر معمول است ، اما من به دنبال LSD مایع بودم. من فقط به دنبال حدود یک یا دو زبانه بودم که ارزش آن را داشتم اما فروشنده یک معامله شیرین به من داد زیرا او از داستان مشابهی که چندی پیش درباره تلاش برای زنده ماندن با نوتلا نوشتم خوشش آمد.

    اگرچه او ده سفر خوب به من داد به ارزش LSD ، هنوز فقط چند قطره مایع کوچک درون یک بطری کوچک بود. اگر بخواهم به طور دقیق دوز مصرف کنم ، باید آن را رقیق کرده و محلول تهیه کنم. من به دوست شیمی خود گفتم 'باب' و او از طریق فرآیند مخلوط کردن یک محلول حجمی مبتنی بر نمک مربی من شد.



    کمی ریاضی طول کشید.

    اما سرانجام به آنجا رسیدیم. همچنین این تنها سرنگ هایی بود که باب داشت. من قصد شلیک آن را نداشتم. آروم باش.

    ترامپ نمی نوشد

    دوشنبه
    15 میکروگرم

    دوستم صبح حدود یک ساعت بعد از دوز مصرفی من تماس گرفت و خواست احساس را توصیف کند. من واقعاً مطمئن نیستم که چگونه آن را قرار دهم. در پایان من با 'قدرتمند' رفتم.



    حملات تمرکز شدید موج می زند. من وارد این منطقه می شوم که کلمات فقط به صفحه سرازیر می شوند و زمان معنی خود را از دست می دهد. به نظر می رسد یک ساعت در عرض پنج دقیقه می گذرد. اما این عمر کوتاه مدت بود. بعد از چند ساعت تمرکز شدید ، به نوعی به دیوار برخورد کردم و خواب واقعی گرفتم. خیلی خواب آلوده مرتباً دور می شدم. روز دو در ابتدا عالی بود ، اما بعد طاقت فرسا بود.

    چهار شنبه
    25 میکروگرم

    من دوز دارو را در روز سه افزایش دادم زیرا در حال شروع به ایجاد تحمل بودم. و روز تولدم بود.

    اینکه در کنار خانواده ام با LSD در سیستم خود باشم سوررئال بود. این نبود که من نگران باشم که آنها می فهمند ، بلکه تغییر جزئی در تصور من که توسط یک کوکتل باشکوه اسید شراب قرمز Peroni ایجاد شده است ، تمام ویژگی های مثبت زیبا را برجسته می کند.

    به اطراف نگاه کردم و همه درخشان بودند. سپس یک کیک بزرگ که توسط خواهر بزرگتر من پخته شد بیرون آمد و آن 23 مومی به من خیره شد. اما نگاهم به عقب خیره نشدم ، در عوض به چهره های آن اتاق نگاه کردم و تقریباً لعنتی گریه کردم زیرا دیگر بچه نبودم و همه آنها بسیار زیبا بودند. من مدام به مامانم نگاه می کردم و آرزو می کردم روزی آرزو کنم که من یک چهارم قدرت او را داشته باشم. روز بسیار خوبی بود ، به نظر می رسید همه چیز خیلی خوب جریان دارد. تنها چیزی که داشتم خوشبختی بود.

    پنج شنبه
    30 میکروگرم

    ممکن است متوجه شوید که دوز مصرفی من رو به افزایش است. من به خودم گفتم که دارم بر تحمل فزاینده غلبه می کنم ، اما این واقعاً درست نیست. تا روز پنجشنبه فهمیدم دلیل این امر این است که هیچ کنترلی بر خودم ندارم من نمی خواستم میکرودوز کنم. من فقط می خواستم دوز بزنم.

    این فلسفه دیدم که من حدود ساعت 6 بعد از ظهر روی نیمکت خوابیده ام. من خیلی مشتاق یک فرد ساکت بودم که دوستم شان تماس گرفت.

    شان: Oi ، من امشب بلیط رایگان Hot Dub Time Machine گرفتم.
    من: من نمی دانم این چیست.

    من هم نه. بگذارید برویم
    باشه.

    شما هنوز هم آن کار اسیدی را انجام می دهید؟
    آره

    قتل عام پیکر کریستی 1971

    بیار

    دوستانم همه اسید من را گرفتند ، اما من نمی توانستم آنجا بنشینم و تماشا کنم. من فهمیدم که فقط یک دارم مقدار کمی رها کردن

    ما به هر آنچه دمار از روزگارمان درآورد Hot Dub Time Machine در چیزی بین دو تا سه زبانه قوی LSD هستیم رسیدیم. من بیش از حد از همه چیز آگاه بودم و همه اسرار جهان را می فهمیدم. من همه را می دانستم. مثل جدی مثل شخص

    قدرت واقعی دانش بی نهایت که با هر سفر عمیق همراه است ، مرا سخت تحت تأثیر قرار داد ، حتی اگر قسمت دیگری از من فهمید که فقط به گه هایی فکر می کردم که می دانستم. هذیان های ابهت و آبجو بسیار رایگان. موسیقی باورنکردنی بود. مردم باورنکردنی بودند. فرش باورنکردنی بود.

    جمعه
    12 میکروگرم

    من جمعه احساس بغض کردم. ذهنم سیب زمینی له شده بود اما هنوز هم یک مقدار کمی از علم را مصرف کردم. من وارد اتاق می شوم و فراموش می کنم که چرا آنجا بودم. من بیخود بیهوده به یخچال خیره می شوم و فقط چند دقیقه بعد برمی گردم تا مراحل را تکرار کنم. سعی کردم بنویسم اما آنچه بیرون آمد شبیه بازخوانی کلاس آخر هفته من بود. من از تجسس کردن دست کشیدم و تماشا کردم مهاجم زیم تا اینکه یک دوست دختر بعد از ظهر آمد. او از تلاش های پراکنده من برای توصیف هفته من خندید ، بنابراین من تسلیم شدم و در حالی که فلش بک های شب قبل در اطراف روان من می رقصیدند ، دور می خوابیم.

    شنبه
    15 میکروگرم

    من واقعاً احساس اسید بیشتری نداشتم و بنابراین به دوز تنظیم کننده پایبند ماندم. من می خواستم از همه تماس های انسانی جلوگیری کنم اما خانواده ام قبل از عزیمت به یک کوله پشتی سفر به آسیا ، یک شام بزرگ برای خداحافظی ترتیب داده بودند. با هم غذا خوردیم و ذهنم از بین رفته بود ، اما خوشحال شدم. من فکر می کنم بزرگترین احساس در طول هفته احساس قدردانی و قدردانی از غذایی بود که خوردم ، تختی که در آن می خوابیدم ، افراد اطرافم بود. من بسیار بسیار خوش شانس هستم.

    که دارای سوابق حکم اعدام بود

    یکشنبه
    60 میکروگرم

    من کل شنبه شب نخوابیدم بنابراین روز شش نوع فقط در روز هفت ادغام شد. به جای خواب ، من شب را صرف نوشتن و جمع آوری وسایل لازم برای سه ماه آینده کردم. فقط در عرض چند ساعت در یک پرواز ظهر به سنگاپور خواهم بود. من خیلی با اسید تموم شدم اما بود آخرین روز من بنابراین فکر کردم لعنتی بگذارید مقدار مصرف را بالا ببرید. من با یک شرکت هواپیمایی ارزان قیمت در حال پرواز بودم ، بنابراین فهمیدم که اسید در غیاب صفحه کوچکی از شادی که توسط آگهی های تبلیغاتی مرفه تر فراهم می شود ، مرا سرگرم خواهد کرد.

    امیدوارم که با افزایش دوز باعث وزوز شود اما این کاملا برعکس بود. من یک کار احمقانه انجام دادم و مواد مخدر سنگاپور را گوگل کردم ، سپس عصبی به دروازه ام رفتم. از نظر سطح ظاهری آرام و آماده به نظر می رسیدم اما مدام فراموش می کردم بلیط خود را کجا قرار داده ام و اعلامیه های اتحادیه اروپا بسیار بلند بود.

    من هرگز تصور نمی کردم که در هواپیما اسید بگیرم ، فقط در لیست کار من نیست اما اینجا هستیم. من آنقدر خسته بودم که در حالی که هواپیما هنوز در باند پرواز بود از آنجا دور شدم و از بالای ابرها بیدار شدم. با من لعنتی شاید ارتفاع بود اما به نظر می رسید سفر از شدت متورم است. من واقعاً در ذهنم با عزیزانم خداحافظی کردم زیرا فکر می کردم حداقل 40 درصد احتمال دارد که این پرنده بزرگ فلزی منقار را ابتدا در اقیانوس فرو برد.

    من به اندازه کافی خود آگاه بودم و می دانستم این احمقانه است ، اما همچنین به قدری بالا بودم که از نظر ذهنی برای بدترین شرایط آماده می شوم. وقتی در حال خوردن ترقه بودم ، زیاد به مرگ فکر کردم. نه اینکه از مرگ ترسیده باشم ، بلکه فقط نگران چگونگی وقوع مرگم و تأثیری که بر روی عزیزانم خواهد گذاشت بود.

    من می توانم مزایای استفاده از میکرودوزینگ مسئولانه را ببینم و اگر به میکرو دوز معمولی خود پایبند بودم ، کارم را شکست می دادم ، اما این کار را نکردم زیرا در یک جشن تولد خودم را کنترل یک بچه چاق بدون نظارت کردم. من هرگز فرصت نکردم.

    فاک یک دختر چاق

    هنوز هم ، من از هفته ام پشیمان نیستم و صادقانه بگویم که این چیزی شبیه احساس گیجی شما بعد از یک جشنواره موسیقی چند روزه ایجاد نکرده است. در حقیقت ، در چند روزی که با میکرو دوز با مسئولیت پذیری عمل کردم ، قطعاً افزایش قابل توجهی در بهره وری و خلاقیت احساس کردم. و اکنون ، وقتی این را در یک نوار عرق سنگاپور می نویسم ، هنوز احساس می کنم که گرمای شدید اشتیاق ناشی از یک غلتک روانگردان یک هفته ای وجود دارد.

    دیوید را دنبال کنید توییتر و اینستاگرام .

    همه عکس ها توسط شان فاستر .

    مقالات جالب