من از یک قتل معروف بدنام جان سالم به در بردم و هرگز داستانم را نگفتم - تاکنون

زندگی در سال 1966 ، پرستار دانشجو لوئیزا سیلوریو از فیلیپین وارد شیکاگو شد. او ظرف چند ماه از چاقو یک قاتل طفره می رود.

  • عکس: با مجوز از لوئیزا سیلوریو-لونگید

    این مقاله در اصل در VICE UK ظاهر شد.

    این یک صبح پاییزی در Jeffrey Manor ، یک منطقه مسکونی در سمت جنوبی شیکاگو است. دما شروع به کاهش می کند. صدای جیرجیرک پرندگان ، خش خش برگها و خروشان اتومبیل ها در جاده های غبارآلود را می شنوید. در شهر بادی همه چیز آرام است.



    در اوایل دهه 1960 ، حتی تحت وزن تفکیک که به شدت تحت تأثیر محله های کم درآمد قرار گرفت ، میزان جرم و جنایت در شهر نسبتاً کم بود . این تا چهارشنبه 14 ژوئیه 1966 بود که خانمی در بیست سالگی سکوت صبح را شکسته ، هق هق گریه و داد زد: اوه خدای من! همه آنها مرده اند! کورازون آمورائو پرستار تبادل فیلیپین در بیمارستان محلی شیکاگو جنوبی بود و به تازگی به کشف وحشتناکی دست یافته بود.



    در 2319 East 100th Street ، Corazon از زیر تختخواب بیرون رفت ، جایی که یک شب پنهان شده بود ، تا هشت زن را پیدا کند - همچنین پرستار بیمارستان نزدیک - در خانه دو طبقه شهر که همه آنها زندگی می کردند ، پراکنده شده است. بدن آنها به سختی از نوارهای بسته بند لباس کبود شده و با زخم چاقو مورد بی رحمی قرار گرفت ، همانطور که بعداً توسط وکیل ویلا بیل مارتین ، وكیل كورا در جنایت قرن: ریچارد اسپک و قتلهایی که یک ملت را شوکه کرد (با نویسنده روزنامه نگار دنیس برئو). هفت نفر از هم خانه های آمورائو بودند ، در حالی که یکی از آنها قصد داشت از آنجا و در نزدیکی او بخوابد.

    هر هشت قتل توسط ریچارد اسپک انجام شده است. مارتین بیان می کند که اسپک ، آن زمان 24 ساله ، قبلاً 41 مورد دستگیری از جمله رانندگی در حالت مستی ، تجاوز به قانون ، جعل ، خشونت ، تجاوز جنسی ، سرقت و قتل داشته است. کمتر از چهار روز طول کشید تا او را دستگیر کنیم. در پایان هفته ، او اقدام به خودکشی کرد ، که توسط یک هم اتاقی نجات یافت که فریاد کمک او را شنید و خونریزی خود را از زخم های خود وارد کرد. پس از انتقال سریع وی به بیمارستان کوک کانتی ، برای انجام اقدامات اورژانسی ، خال کوبی وی - که متولد تیره ای بود که جهنم را بر روی بازو متولد کرده بود - او را دور کرد و اسپک و بازماندگان را منجنیق کرد و به یک دادگاه دراماتیک رسید. هرچند یک قسمت از داستان هرگز بیان نشده است.



    *

    ده ها سال بعد ، من بیرون از سایت آن جنایات هولناک ایستاده ام. East 100th Street هنوز هم مانند عکس های کتاب مارتین و Breo ، که در سال 1993 منتشر شده است ، به نظر می رسد. من در آنجا با لوئیزا سیلوریو ، مادربزرگ 74 ساله ام (او خواهر مادربزرگ مادری من است). اگرچه او در سال 1966 در آن محل خونین نبود ، اما همان روز زودتر بود. و بعداً ، سیلورو از طریق خوش شانسی کاملا از ریچارد اسپک فرار کرد.

    سیلورو ، درست مثل آمورائو ، یک پرستار صرافی فیلیپینی بود که در شیکاگو زندگی می کرد. در سیزدهم ژوئیه ، او و همکارش ، والنتینا پاسیون 23 ساله ناخن های یکدیگر را در آپارتمان 2319 ، محل جنایت ، آرایش کردند. آنها بین ساعت 7 صبح تا 3 بعدازظهر از شیفت هفت ساعته در بیمارستان نزدیک می شوند. او به من گفت که او و پاسیون در مورد غربت و تحصیل قبل از پرستاری یکدیگر در مانیل صحبت کردند. آنها که خسته شده بودند ، همان شب خواب شب را برنامه ریزی کردند. پسیون پخته شده لوزالمعده - یک غذای فیلیپینی ساخته شده از رشته فرنگی ، سبزیجات پخته شده و گوشت گاو - برای پرستاران خانه فیلیپین در خانه: Amurao ، Merlita Gargullo ، مادربزرگ من و پسیون.



    لوئیزا سیلوریو در دهه 1960 به عنوان یک پرستار جوان در فیلیپین

    در حالی که بعد از ظهر پایین می آمد ، لوئیزا به یاد آورد که یک دسته نامه از دوست پسر وقت خود دارد ، منتظر حضور او در خانه. او طولانی ترین زمان نوشتن جواب را به تعویق انداخته بود و قصد داشت قبل از جمع آوری وسایلش و بازگشت به آپارتمان 2319 برای گذراندن شب ، این کار را انجام دهد. این نامه ها در نهایت جان او را نجات دادند.

    او می گوید ، من در مخلوطی از تاگالوگ و انگلیسی به خانه رفتم. لازم بود هر سه نامه را پاسخ دهم. در حالی که من آنجا بودم ، بیمارستان تماس گرفت تا از من بپرسد آیا می توانم روز بعد برای انجام وظیفه جایگزین - که روز تعطیلم بود - ساعت بچرخم. او پس از نوشتن نامه برای دوست پسر وقت خود ، تصمیم گرفت شخصاً به پاسیون بگوید که دیگر نمی تواند خوابیده باشد. او نمی دانست که اسپک از قبل در آپارتمان است و همه پرستاران را اسیر کرده است.

    او که از این واقعیت بی خبر بود ، به آپارتمان 2319 رفت و زنگ در را زد. اسپک که از بازدید کننده ناگهانی ناراحت شده بود ، به آرامی در مورد جواب دادن به در تصمیم گرفت. او سرانجام این کار را کرد. اما او نمی دانست که این خانه زنگ در پشتی هم دارد که لوئیزا درست هنگامی که به درب ورودی نزدیک می شد زنگ زد.

    عبور ایزابل از حیوانات nsfw

    لوئیزا قبل از امتحان عقب ، و سپس زنگ جلوی ماشین ، آخرین بار برای مدتی در جلوی در منتظر مانده بود. اسپک با عصبانیت ، به طبقه بالا بازگشت و امیدوار بود که بازدید کننده ناشناخته سرانجام آنجا را ترک کند. لوئیزا این کار را کرد - او نشنیده است کسی پایین بیاید. لوئیزا سه بار خواستار مرگ شد و بدون آسیب دیدگی فرار کرد.

    *

    ریچارد اسپک پرستاران دانشجوی فیلیپینی والنتینا پاسیونا و مرلیتا گارگولو و همچنین پرستاران دانشجوی آمریکایی نینا جو اشمال ، گلوریا دیوی ، سوزان فاریس ، پاتریشیا ماتوسک ، پاملا ویلکینگ و مری آن جوردن را با خونسردی کشت. در آن زمان ، این پرونده کشور را تا پایه و اساس تکان داد. مفهوم قاتل دسته جمعی ، که با استفاده از این اصطلاح توصیف شده بود ، هنوز نسبتاً ناشناخته بود. تنها پس از 49 دقیقه مشورت هیئت منصفه پس از یک دادگاه دو هفته ای در سال 1967 ، اسپک مجرم شناخته شد و توسط صندلی برقی به اعدام محکوم شد. وی سرانجام در سال 1972 ، هنگامی که آن را خلاف قانون اساسی دانست و توسط دادگاه عالی ایالات متحده لغو شد ، از این اعدام فرار کرد. او در سال 1991 بر اثر حمله قلبی در بازداشت درگذشت ، محکومیت 400 ساله .

    لوئیزا به مدت 54 سال در مورد قسمت داستانش سکوت کرده است. از آن زمان ، او حرکت کرده بود ، اما آن عصر فراموش نشده است. علاوه بر پیمایش در یک مانع زبانی ناتوان کننده ، او ترسیده بود که رویای آمریکایی خود را لکه دار کند. من در اینجا به آینده ام فکر می کردم. مطمئن نبودم که صحبت درباره آن اشکالی ندارد. این می توانست آرزوهایم را برای پرستار خوب بودن تغییر دهد.

    لوئیزا سیلوریو در مقابل خانه قبلی خود. آپارتمان 2319 فقط چند بلوک فاصله داشت. عکس: نویسنده

    وی پس از تمدید قرارداد پرستاری خود در شیکاگو به مدت دو سال دیگر ، به خانه خود در فیلیپین بازگشت ، ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. او در سال 1974 به شیکاگو مهاجرت کرد ، جایی که شوهر و پسران جوان او می خواستند ببینند کجا تقریباً از مرگ نجات پیدا کرده است. در آن زمان ، او نمی توانست این کار را انجام دهد ، هنوز هم از آسیب دست دوم رنج می برد. ضربه خورده بودم ویرانگر بود. من و همه پرستارانم گریه کردم.

    در حال حاضر ، خانه های شهر توسط یک حصار فولادی و سیاه پوشیده شده اند. فقط آپارتمان 2319 بدون حصار اطراف چمن جلوی آن ایستاده است. کوچه تاریکی ، جایی که لوئیزا از بین درهای جلو و عقب عبور می کرد ، اکنون توسط حصار محصور شده است. یک صفحه شیشه ای که توسط یک پرده سایه زده شده است ، پنجره صفحه قبلی آشپزخانه را می پوشاند. یک سوله چوبی ، که با رنگ سفید رنگ آمیزی شده است ، اکنون در چمنزار کوچک و دروازه ای خانه شهر نیز نشسته است. من نگاه می کنم که مادربزرگ عمه ام به ملک نگاه می کند.

    محل اقامت سابق او ، آپارتمان 2410 ، تنها دو بلوک فاصله با 2319 ، هنوز پابرجاست. درها نیز توسط فلز بسته شده اند. اما ایوان جلوی آن باز و آزاد است. من و مادربزرگم حتی جلوی در خانه عکس گرفتیم.

    در تمام مدت اقامت من در شیکاگو ، او عکسهایی از روزهای پرستاری قبلی خود را به من نشان داد. در برخی از آنها آمورائو ، تنها بازمانده وجود دارد که اکنون با خوشبختی با فرزندان و نوه ها ازدواج کرده است.

    مادربزرگ خاله لوئیزا که به والنتینا پیسون فکر می کند ، به تاگالوگ می گوید: اگر او هنوز اینجا بود ، شاید ما هنوز می توانستیم دوباره ملاقات کنیم ... شاید با هم جمع شده باشیم ... اشک در چشمانش خوب می شود.

    لوزالمعده اش خوشمزه بود ، حالا اضافه می کند و لبخند می زند. اینگونه دوست دارم از او یاد کنم.

    YSVitangcol

    مقالات جالب